تبليغاتX
قمار
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش ..... بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
     

لحظه دیدنش میگفتم چندی با همیم و بوسه ای و آغوشی و ... فراموشی.

اما وقتی رفت چشمان تارم مسیر را گم کرد وتا امروز....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 17:35  توسط ح. ث.م | 
لحظه دیدنش میگفتم چندی با همیم و بوسه ای و آغوشی و ... فراموشی.

اما وقتی رفت چشمان تارم مسیر را گم کرد وتا امروز....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 17:33  توسط ح. ث.م | 
با عرض معذرت به علت نداشتن كامپيوتر وخيلي چيزهاي ديگر از جمله حوصله، وبراي عرض ارادت مجدد به همه دوستان ابياتي از صائب تقديم مي شود
<P></P>
<P>چون پذيرند از تو عذر لنگ ، كز بهر سفر بادپايي همچو جان بيقرارت داده اند</P>
<P>از گراني ، لنگر كشتي امكان كرده اي كشتي جسمي كه از بهر گذارت داده اند</P>
<P> </P>
<P> ياعلي</P>
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:6  توسط ح. ث.م | 

 

از نام تو پر شدم، سرشار گشتم... سنگين و سنگين و سنگين تر و...

 

بعد به زمين فرو رفتم. از لايه اول و دوم و سوم گذشتم؛ نام تو ذكرم.    

 

خواستمت؛ نيافتم؛ فريادت كردم؛ نبودي؛ تكرارت كردم و تكرار ممتد

 

نامت ريسماني شد.پله پله بالا آمد؛ به لايه دوم رسيد. زمين لرزيد؛

 

جهان لرزيد. واقعه اي در راه بود.  

     

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:33  توسط ح. ث.م | 
 

لحظه دیدنش میگفتم چندی با همیم و بوسه ای و آغوشی و ... فراموشی.

اما وقتی رفت چشمان تارم مسیر را گم کرد وتا امروز....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 19:38  توسط ح. ث.م |