![]() |
![]() |
|
| خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش ..... بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر |
|
از نام تو پر شدم، سرشار گشتم... سنگين و سنگين و سنگين تر و... بعد به زمين فرو رفتم. از لايه اول و دوم و سوم گذشتم؛ نام تو ذكرم. خواستمت؛ نيافتم؛ فريادت كردم؛ نبودي؛ تكرارت كردم و تكرار ممتد نامت ريسماني شد.پله پله بالا آمد؛ به لايه دوم رسيد. زمين لرزيد؛ جهان لرزيد. واقعه اي در راه بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:33 توسط ح. ث.م |
|
|
لحظه دیدنش میگفتم چندی با همیم و بوسه ای و آغوشی و ... فراموشی. اما وقتی رفت چشمان تارم مسیر را گم کرد وتا امروز....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 19:38 توسط ح. ث.م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
پنهان زعالمیم زبس عین عالمیم
چون قطره در روانی دریا گمیم ما میرزا اسدالله غالب دهلوی |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
سهیل محمودی(سر گذر) علی رضا تابش(ایران فیروزه ای) انجمن شاعران ایرن مجتبی گلستانی محمود حبیبی (قلندر) دکتر شکرخواه(دات) اميرحسين كاكايي |
|
RSS
|