![]() |
![]() |
|
| خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش ..... بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر |
|
بالا آمد، نامت را مي گويم، به لايه
اول رسيد. چشمه ها جوشيدن گرفت؛ آب ها همه نام تو شد. تشنگان نامت را يافتند. سيراب شدند. نامت اما طاقت نداشت؛ بالاتر آمد. به زمين رسيد. - رگه نوري تابيد و در لايه پنجم بودم -. باد فهميد؛ به دنبالت آمد...آواره ات شد؛ علف ها رقصيد. مردمان به نظاره ات؛ تشنگان به يادت آوردند؛ بيابان ها درخت شد...سراب ها همه آب و تو بالاتر رفتي و از آن جا نگاه كردي؛ آن ها تو را ديدند، نام خود را خواستند؛ سرگشته شدند؛ سر به بيابان گذاشتند؛ تو آن ها را ديدي؛ با آنها همراه شدي؛ به آسمان رفتي؛ با لشكري از نام ها؛ از آسمان گذشتي؛ بالا رفتي؛ از نام گذشتي؛ بالاتر و بالاتر و بالاتر و من از اين سو پايين تر و پايين تر و پايين تر، به دنبال اميدي، نامي، ذكري، تو بالا و بي خبر از من و من پايين و منتظر ت. منتظر نامت بودم، نيامدي؛ من باز به زمين فرو رفتم، در آن جا ماندم؛ آرام گرفتم؛ زمين پذيرفتم؛ آرام گرفتم، در لايه هفتم زمين............................ . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:33 توسط ح. ث.م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
پنهان زعالمیم زبس عین عالمیم
چون قطره در روانی دریا گمیم ما میرزا اسدالله غالب دهلوی |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
سهیل محمودی(سر گذر) علی رضا تابش(ایران فیروزه ای) انجمن شاعران ایرن مجتبی گلستانی محمود حبیبی (قلندر) دکتر شکرخواه(دات) اميرحسين كاكايي |
|
RSS
|